دوستان

404 Not Found

Not Found

The requested URL /display_raw.php was not found on this server.


Apache/2.2.3 (Debian) PHP/5.2.0-8+etch13 Server at rpc.blogrolling.com Port 80



Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

10 تیر 1388
این کتاب «پیانو در کافه» را که باز می کنم،از داخلش صدای میدان مین و تیر هوایی می آید، ننه.
من دل این چیزها را ندارم،بیا کتابت را ببر و پس بده پسرم.
قربان تو:مادر رجب
* اعتماد ملی - سه شنبه 9 تیر - ص 23

پونه


9 تیر 1388
دراز می کشم روی تخت. به پهلو.چراغ ها خاموش است. کامیونی دارد در دور دست بار آهن خالی می کند. صدای سایش آهن ها و افتادنشان روی هم من را یاد صدای تیر می اندازد. تیراندازییی که همین هفته ی پیش از سعادت آباد صدایش به گوش می رسید.
چشم هایم را که می بندم خودم را در قد و قامت یک تک تیرانداز ماهرفرض می کنم، چیزی شبیه همان تک تیراندازی که در فیلم نجات سرباز رایان بود. همانی که تمرکز می کرد و دعا می خواند قبل از تیر زدن. خیلی دوست داشتم آن شخصیت را.حالا همانطورم. تک تیراندازی دقیق، فرز، باهوش. اما هرچه می کنم نمی توانم بزنم توی قلب یا گلو.
جایی پناه گرفته ام، دعا هم نمی خوانم، دقیق می شوم توی همان چشمی ، نفسم را حبس می کنم، قطره های عرق را می بینم که روی پیشانیم نشسته و بعد از لحظه ایی ، بنگ.
می زنم توی زانوتوی ران. شیطنتم گاهی گل می کند و دوست دارم کمی بالاتر از ران را هم نشانه بگیرم که یکهو چشم هایم را باز می کنم . به نفس نفس افتاده ام.


پونه


4 تیر 1388
آدرس نوشته های پشت شیشه در بلاگفا: www.nevisande2.blogfa.com ممنون

پونه


3 تیر 1388

نشسته ام روبه روی پنجره، بی حرف و مات زده. همان پنجره ایی که شب ها، کنار تن بی رنگش، صدها صدا فریاد می شود، همان پنجره ایی که حالا، معجزه ایی شده است، پنهانی.
آن پنجره ی خاموشی که با آستری سفیدش، من را از جهانم، از آسمانم، از خیابانم، جدا می کرد حالا شب ها، به نعره ی من، می لرزد. به نعره ی من، به صدای من ، انگار اوست که دهان گشوده، که فریاد می کشد.
از نفس که می افتم، حنجره ام که زخمی می شود، بغضم که می ترکد، توی تاریکی خانه، راه می افتم و می روم توی ایوان، طنین صدای تو را، از دور می شنوم، که هرشب، بلندتر از دیشب است و فریادت، ای نازنین، زخمی تر . توی ایوان می ایستم، شمع را روشن می کنم و به صدای تو گوش می دهم که چطور، آسمان تهران را به نعره ات می لرزانی و می بینم، که چطور،گنبد کبود تهران، در گرماگرم این روزهای تابستانی، برای تو، سرخ می شود، اشک می ریزد.
نشسته ام روبه روی پنجره، تو می گویی تابستان گرم است و طولانی، می گویی روزها کش داراست و تنبل، می گویی آن نهال کوچک و تردی که در بهار کاشتی، در تابستان رشد خواهد کرد، می گویی تابستان هم تمام خواهد شد.
چیزی نمی گویم، خسته ام، این اشک های لعنتی، این بغض مدام، این کابوس خون و فریاد،این خشم فروخورده و این تحقیر، از یادم نمی رود.


پونه



2 تیر 1388
در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخ است و مشوش و بر این بام که هرلحظه در او، بیم فروریختن است ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه ی باریدن را گویی منتظرند. فروغ

پونه


1 تیر 1388

آنکه چفیه خونین تو را شست من بودم
آنکه فریاد می کشید و تازیانه می زد تو بودی
آنکه زخم تو را مرهم گذاشت من بودم
آنکه پرده دری کرد و کودک می زد تو بودی
آنکه ترا پناه داد در حیاط خانه اش من بودم
آنکه ناسزا گفت و اسلحه کشید تو بودی
آنکه فریادش همه سکوت بود من بودم
آنکه حرمت مسجد شکست تو بودی
آنکه کمرش تا شد و روی زمین افتاد من بودم
آنکه چشم بست و گلوله کشید تو بودی
آنکه چشم به چشم تو دوخته بود من بودم
آنکه خون از دهانش می جوشید من بودم
آنکه ناله ی پدرش عرش را لرزاند، من بودم.


پونه



16 خرداد 1388
سلام دوستان یه فتوبلاگ راه انداختم بس که این روزها عکس می گیرم. اینهم آدرسش: www.pabdali.blogspot.com

پونه